از دست داده است
و به انتظار قرض الحسنه
نفسش را قورت می دهد ـ شعر!
جنگ های صلیبی در راه است
کشتی های اسپانیا !
باید
گالیله را برهانیم
ابن سینا را!
از این سو
به آن سو
قلیانش را بر می دارد:
بکشید
ببرید
اعلام کنید
ما هندوانه را
با هسته اش می خواهیم
این هم چاقو!
بدترین گناهان
بی گناهی ست
پول خدا را
بردارید
دلتان
به پاکت های بانگ سپه خوش کنید!
این روز ها
پشت جنگ های صلیبی
ایستاده ایم!
به خاطر گرسنگی فریاد برآورم
و آن گاه
فرهنگم را
زیر سوال ببرم
بگذار
سنگین
و با وقار
به متکای خاکستری ام
پشت بدهم
من وارث کورشم
هم بازی کمبوجیه
همخوابه ی داریوش
سراغ اسبی می گردم
که شیهه بکشد!
تو می گذارم
مادر را شهربانو
خودم اسفندیار!
خنجرت را بردار
سینه ام را بشکاف
بعد
دست به دست بگردان
آدم به آدم
سپاه به سپاه!
بگو
برایم نوشدارو بیاورید
برای پسرم سهراب!
جنگِ من ـ و ـ تو
همیشه بوده
همیشه هست !
با خنجرهایِ خدایانمان
بر آیین های تازه
راه می بندیم!
طاق ـ نصرت های زمانِ شاه ست !
کسی که می آمد
برایش کف می زدیم
او هم
کتاب ها و
دفتر هایش را
به ما می داد !
بعد ها
فهمیدیم
مال خودمان نست
چراغ های آن طرف خیابان!
خوب می دانند
آبادی کجاست
و تو
از خانه ات دور می افتی
فکر می کنی
خیلی از درس هایت عقب مانده ای!
شعرهای بلند
این روز ها
کم خوانده می شود
وشعر های کوتاه هم
دستشان تنگ است
بلند، بلند
باید
کوتاه حرف بزنیم!